استوالغتنامه دهخدااستوا. [ اُ ت ُ ] (اِخ ) کوره ای از نواحی نیشابور. و یاقوت گوید: معناه بلسانهم المضحاة و المشرقة، و آن مشتمل بر 93 قریه است و قصبه ٔ آن خبوشان است . (بقول ابوال
استوافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (جغرافیا) دایرۀ فرضی که مانند کمربند کرۀ زمین را احاطه کرده و زمین را به دو نیمکرۀ شمالی و جنوبی تقسیم میکند.۲. (اسم مصدر) [قدیمی] راست بودن؛ بدون خمیدگی بو
استواequatorواژههای مصوب فرهنگستاندایرۀ عظیمۀ فرضی صفر درجۀ عرض جغرافیایی در سطح زمین با فاصلۀ مساوی از دو قطب که نیمکرۀ شمالی را از نیمکرۀ جنوبی جدا میکند
استواررأیلغتنامه دهخدااستواررأی . [ اُ ت ُ رَءْی ْ ] (ص مرکب ) استوارخرد. بَهْزَر. محصدالرأی . (منتهی الارب ).
استواردیکشنری فارسی به انگلیسیconstant, decisive, deep-set, endways, erect, firm, fixed, foursquare, immovable, indefatigable, indefatigably, indissoluble, indomitable, invincible, iron, sou
استواءلغتنامه دهخدااستواء. [ اِ ت ِ ] (اِخ ) (خطِ...) اِسْتِوا. خطی موهوم که زمین را بدو نیمه کند از اقصای مشرق تا اقصای مغرب . (دمشقی ). معدل النهار. استوای فلکی : روزی بود کاین