تمسخر آمیزفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی تمسخر آمیز، استهزا آمیز، مسخرهآمیز، حاوی طعنه، باطعنه آنتیک، مضحک طنزآمیز، غیرجدی، لوده
هارت لبنلغتنامه دهخداهارت لبن . [ ل ِ ب ِ ] (اِخ ) اتو اریک . نویسنده و پایه گذار دراماتیک آلمان که در سال 1864 م .در کلستهال (هارتس ) متولد شد. با اشعار خویش اولین قدم را در راه هن
ابن المقفعلغتنامه دهخداابن المقفع. [اِ نُل ْ م ُ ق َف ْ ف َ ] (اِخ ) عبداﷲ. اسم او بفارسی روزبه است و پیش از اسلام آوردن کنیت او ابوعمرو و پس از قبول مسلمانی مکنی به ابومحمد گردید و م
لاغلغتنامه دهخدالاغ . (اِ) تا. تای . شاخ . شاخه . طاقه : طاقه ٔ ریحان ،لاغی اسپرغم . یک لاغ سبزی ، یک طاقه بقل ، یک برگ از سبزی . یک لاغ تره یا یک لاغ سبزی یا لاغی اسپرغم ؛ هری
خرلغتنامه دهخداخر. [ خ َ ] (اِ) حیوانی است که آنرا بعربی حمار اهلی گویند. اگر کسی را عقرب گزیده باشد، باید که به آواز بلند بگوش خر بگوید که مرا عقرب گزیده است و واژگونه بر او