استهبانواژهنامه آزادنام شهری در شرق استان فارس که قبلا به اصطهبانات معروف بوده واز سال 1350 به استهبان که بیشتر از حروف فارسی استفاده گردیده معروف شده است
اصطهبانلغتنامه دهخدااصطهبان . [ اِ طَ ] (اِخ ) اصطهبانات . حمداﷲ مستوفی آرد: شهرکی پردرخت است ، هوایی معتدل دارد ودر او از همه نوع میوه بود و آب روان بسیار دارد (از توابع شبانکاره
استبانسلغتنامه دهخدااستبانس . [ اِ ت ِ ن ُ ](اِخ ) نام پادشاه روم . (حبیب السیر جزء2 از ج 1 ص 77). این نام در مجمل التواریخ والقصص (ص 129) و کتاب حمزه استسیانوس آمده است .
استبانةلغتنامه دهخدااستبانة. [اِ ت ِ ن َ ] (ع مص ) پیدا و آشکار شدن . پیدا و آشکار گردیدن . (منتهی الارب ). هویدا شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ظهور. پیدائی . آشکاری . هویدائی . || پ
اشونگواژهنامه آزاد(استهبان فارس) اِشوَنگ (ESHVANG) محل خشک کردن محصولات کشاورزی در آفتاب؛ بعضی از محصولات (مانند انجیر) را بعد از جدا شدن از درخت، جمع آوری می کنند و در زمینی همو
چسکیواژهنامه آزادچُسْکی به ضم چ فارسی و سکون سین در گویش مردم استهبان استان فارس: کمی، اندکی، مقداری
محمدآبادلغتنامه دهخدامحمدآباد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خیر بخش استهبان شهرستان فسا، واقع در 24هزارگزی شمال باختری استهبان کنار راه شوسه ٔ شیراز به فسا و نی ریز ب