استنکافلغتنامه دهخدااستنکاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ننگ داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). عار داشتن . عیب داشتن . || امتناع کردن . اباء. نه گفتن : و گاه گاه از انو
استنکاففرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - از انجام کاری ننگ داشتن . 2 - سر باز زدن ، رد کردن .
استنجافلغتنامه دهخدااستنجاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تهی کردن باد ابر را. (منتهی الارب ): انتجفت الریح السحاب و استنجفته ؛ استفرغته ؛ تُنُک کرد باد ابر را. (قطر المحیط) (منتهی الارب ).
اجتنابفرهنگ مترادف و متضاداحتراز، استنکاف، امتناع، امساک، پرهیز، تحاشی، تحرز، حذر، خودداری، دوری، کنارهگیری
امتناعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص تناع، استنکاف، اِبا، عدمقبول، عدم انتخاب، ردّ، نفی انکار فقدان عرضه، خودداری از عرضه، عدم عرضه، خودداری رها نکردن، نگهداری عدم رعایت