استنثارلغتنامه دهخدااستنثار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بینی افشاندن . (منتهی الارب ). بینی دمیدن . (تاج المصادر بیهقی ). || آب در بینی کردن . (منتهی الارب ): استنثر؛ استنشق الماء ثم استخر
استنسارلغتنامه دهخدااستنسار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نسری کردن . عقابی نمودن . کرکسی نمودن . به کرکس مانستن در قوّت : اِن ّ البغاث بارضنا تستنسر. (مجمع الامثال میدانی ص 35).
استبصارلغتنامه دهخدااستبصار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) طلب بصیرت کردن . (منتهی الارب ). بینادل شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). دیدن بچشم خرد و دل و عقل . صاحب بصیرت و بینادلی گشتن .
استقصارلغتنامه دهخدااستقصار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مقصر شمردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). به کوتاهی نسبت کردن . (منتهی الارب ). کسی را کوتاه آمدن . (تاج المصادر بی
ﭐنتَصَرَفرهنگ واژگان قرآنانتقام گرفت (کلمه انتصار و کلمه استنصار هر دو به معناي طلب ياري ، يا يکديگر را ياري کردن است و از آنجايي که اغلب شخص مظلومي که به دليل ضعفش در مقابل ظالم به وي
ﭐنتَصِرْفرهنگ واژگان قرآنانتقام بگير(کلمه انتصار و کلمه استنصار هر دو به معناي طلب ياري ، يا يکديگر را ياري کردن است و از آنجايي که اغلب شخص مظلومي که به دليل ضعفش در مقابل ظالم به وي ظ
ﭐنتَصَرُواْفرهنگ واژگان قرآنانتقام گرفتند(کلمه انتصار و کلمه استنصار هر دو به معناي طلب ياري ، يا يکديگر را ياري کردن است و از آنجايي که اغلب شخص مظلومي که به دليل ضعفش در مقابل ظالم به وي
يَنتَصِرُونَفرهنگ واژگان قرآنانتقام مي گيرند - از يکديگر ياري مي طلبند - يکديگر را ياري مي کنند(کلمه انتصار و کلمه استنصار هر دو به معناي طلب ياري ، يا يکديگر را ياري کردن است و از آنجايي ک
استفتاحلغتنامه دهخدااستفتاح . [ اِ ت ِ تا ] (ع مص ) نصرت خواستن . (مجمل اللغة) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). فیروزی جستن . (منتهی الارب ). استنصار. خواهش فیروزی . نصرت جستن . || گ