استنشاق موادinhalation of drugsواژههای مصوب فرهنگستانروشی برای مصرف مواد گازیشکل ازطریق بینی یا دهان که جذب آن را به بدن تسریع میکند
استنشاقلغتنامه دهخدااستنشاق . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) به بینی کشیدن چیز مایع که بسیار سائل باشد. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). آب و جز آن در بینی کردن : استنشاق آب . || بوی کردن چیزی را. بوئیدن
استنشاقفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] (مص م .) 1 - آب یا مایع دیگری را به بینی کشیدن . 2 - چیزی را بو کردن .
بادروجلغتنامه دهخدابادروج . (اِ) گل بستان افروز باشد و بوییدن آن عطسه آورد و گزیدن عقرب را نافع باشد و آنرا بعربی ضومر و مفرح القلب المحزون خوانند و بعضی گویند ریحان کوهی است . (ب
سوءِمصرف مادۀ استنشاقیinhalant abuseواژههای مصوب فرهنگستانمصرف نامناسب و مکرر مواد استنشاقی که پیامدهای ناگوار عودکننده دارد
وابستگی به مادۀ استنشاقیinhalant dependenceواژههای مصوب فرهنگستانحالتی که بهصورت مجموعهای از علائم رفتاری و شناختی و کاراندامشناختی بروز میکند و ناشی از مصرف مداوم مواد استنشاقی است
مِشمِشهواژهنامه آزادبیماری باکتریایی واگیردار و خطرناکی است که بیشتر در تک سمیها مشاهده میگردد. این بیماری بسیار کشنده در اسبها بیشتر دیده شده و از بیماری های مشترک انسان و دام
قانون اساسیلغتنامه دهخداقانون اساسی . [ ن ِ اَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قانون یک سلسله قواعدی است که شکل حکومت و سازمان قوای سه گانه ٔ کشور و امتیازات و تکالیف افراد را نسبت بدولت بیا