استنشاقلغتنامه دهخدااستنشاق . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) به بینی کشیدن چیز مایع که بسیار سائل باشد. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). آب و جز آن در بینی کردن : استنشاق آب . || بوی کردن چیزی را. بوئیدن
استنشاقفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] (مص م .) 1 - آب یا مایع دیگری را به بینی کشیدن . 2 - چیزی را بو کردن .
استنشاقفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. هوا را به بینی و ریۀ خود فروبردن.۲. [قدیمی] به بینی کشیدن آب یا مایع دیگر.
استنشاق موادinhalation of drugsواژههای مصوب فرهنگستانروشی برای مصرف مواد گازیشکل ازطریق بینی یا دهان که جذب آن را به بدن تسریع میکند