استنساخفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنسخه گرفتن؛ نسخه برداشتن از روی کتاب؛ مطلبی را از روی نوشتۀ دیگری نوشتن.
استناخةلغتنامه دهخدااستناخة. [ اِ ت ِ خ َ ] (ع مص ) فروخفتن ناقه پیش فحل به گشنی . (منتهی الارب ). فروخفتن اشتر. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).
استنساءلغتنامه دهخدااستنساء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مهلت و زمان خواستن در وام . || تأخیر کردن . (زوزنی ). || به نسیه فروختن خواستن . یقال : استنسأته فانسأنی .
مستنسخلغتنامه دهخدامستنسخ . [ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) استنساخ کننده . نسخه بردارنده . رونویس کننده . آنکه رونویس کند. آنکه نسخه بردارد. سوادبردار. || آنکه نسخ چیزی را طلب کند. (از اق
مستنسخلغتنامه دهخدامستنسخ . [ م ُ ت َ س َ ] (ع ص ) استنساخ شده . رونویس شده . کتابت شده از روی نوشته ای دیگر. رجوع به استنساخ شود.