استنابهواژهنامه آزاد(حقوقی) عمل حقوقی که بموجب آن یک شخص (اعم از حقیقی یا حقوقی) شخص دیگری را نائب خود قرار می دهد .
استنابةلغتنامه دهخدااستنابة. [ اِ ت ِ ب َ ] (ع مص ) استنابت . به نیابت خواستن کسی را. بر نیابت داشتن خواستن . (زوزنی ). نیابت داشتن خواستن . (تاج المصادر بیهقی ): ارسلان شاه را در
استتابهلغتنامه دهخدااستتابه . [ اِ ت ِ تا ب َ ] (ع مص ) توبه خواستن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). توبه خواستن از کسی . (منتهی الارب ). توبه کردن خواستن . توبه خواستن از گناه .
استثابهلغتنامه دهخدااستثابه . [ اِ ت ِ ب َ ] (ع مص ) پاداش خواستن از. (منتهی الارب ). ثواب و پاداش خواستن . پاداش نیک خواستن . || پس خواستن مال داده . مال خواستن از کسی که مالی داد
استجابةلغتنامه دهخدااستجابة. [ اِ ت ِ ب َ ] (ع مص ) استجابت . پاسخ کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). جواب گفتن . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ). جواب دادن : استجاب له . || پاسخ
استذابةلغتنامه دهخدااستذابة. [ اِ ت ِ ب َ ] (ع مص ) گداختن خواستن . || طلب شهد یا موم کردن . (منتهی الارب ).
استنابةلغتنامه دهخدااستنابة. [ اِ ت ِ ب َ ] (ع مص ) استنابت . به نیابت خواستن کسی را. بر نیابت داشتن خواستن . (زوزنی ). نیابت داشتن خواستن . (تاج المصادر بیهقی ): ارسلان شاه را در
مستنیبلغتنامه دهخدامستنیب .[ م ُ ت َ ] (ع ص ) درخواست کننده از کسی که نیابت او را کند. (از اقرب الموارد). و رجوع به استنابة شود.
وصیتلغتنامه دهخداوصیت . [ وَ صی ی َ ] (ع اِ) وصیة. اندرز. (مهذب الاسماء). اندرز و نصیحت . اندرزو پند و نصیحت و سفارش . (ناظم الاطباء) : من وصیت به وفا میکنمت گرچه امروز وفا در ع