استمراءلغتنامه دهخدااستمراء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) گوارنده آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). گوارا شدن . (وطواط). گواریدن گذشتن : فهو [ ای حشیش ] اکثر غذاء الاّ انه اعسر استمراء. (ابن البی
استمراراًلغتنامه دهخدااستمراراً. [ اِ ت ِ رَن ْ ] (ع ق ) مستمراً. مدام . دائماً. اتصالاً. پیوسته . همواره .
استزراءلغتنامه دهخدااستزراء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) حقیر شمردن کسی را. (منتهی الارب ). اِزدِراء. حقیر داشتن .
لحمانلغتنامه دهخدالحمان . [ ل ُ ] (ع اِ) ج ِلحم . (منتهی الارب ): قال الشیخ نجیب الدین الحبوب اسهل استمراءً و هضماً من اللحمان . (از بحر الجواهر).
دوشیدنلغتنامه دهخدادوشیدن .[ شی دَ ] (مص ) خارج کردن شیر از پستان . (ناظم الاطباء). شیر از پستان برآوردن . (از آنندراج ) (از غیاث ).فشردن دو پستان و شیر بیرون کردن : هدب . احتلاب
صمغالدامیثالغتنامه دهخداصمغالدامیثا. [ ص َ غُدْ دا ] (ع اِ مرکب ) صاحب منهاج آرد: آن صمغ درختی است به بلاد فارس و نیکوتر آن ، آن است که صافی و مایلی به سرخی باشد و مدت و حراقت آن قوی ب
اعسرلغتنامه دهخدااعسر. [ اَ س َ ] (ع ص ) چپه دست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنکه با دست چپ کار کند. (از متن اللغة). کسی که با دست چپ کار کند. مؤنث : عَسْرا. ج