استقلاللغتنامه دهخدااستقلال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) برداشتن و بلند کردن . || بلند برآمدن . به جای بلند آمدن . یقال : استقل ّ الطائر فی طیرانه . || بلند و دراز شدن گیاه . || رفتن . ||
استقلالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام دی عمل، آزادیانتخاب، استقلال رأی، حق تعیین سرنوشت، خودمختاری، خودکفایی، جدایی، خودگردانی، عدم تمرکز، نرمش
استغلالدیکشنری عربی به فارسیبهره برداري , انتفاع , استخراج , استثمار , استقلا ل , ازادي , بي نيازي از ديگران , سوء استفاده استعمار , بهره كشى , بهره بردارى
استغلاللغتنامه دهخدااستغلال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) غله آوردن خواستن . (منتهی الارب ). از چیزی غله گرفتن . (تاج المصادر بیهقی )(زوزنی ). از جایی غله گرفتن . || بکشیدن وحمل غله داشتن .