اسطقسلغتنامه دهخدااسطقس . [ اُ طُ ق ُس س / اِ طُ ق ِ ] (معرب ، اِ) (از یونانی اوستوقس ، عنصر) ماده . مایه . ماده ٔ از هر چیزی . (مؤید الفضلاء). اصل هر شی ٔ : حبر اکرم هم اسطقس ّ
اسطقسفرهنگ انتشارات معین(اُ طُ قُ) [ ع . ] ( اِ.) 1 - این کلمه در اصل یونانی است به معنی م اده و اصل هر چیزی ، عناصر چ ه ارگانه : آب ، خاک ، باد و آتش . 2 - استخوان بندی هر چیز. ج .
استقصاء الرّأى العامّدیکشنری عربی به فارسینظرسنجى افكار عمومى , همه پرسى , نظرخواهى همگانى , نظرسنجى همگانى , سنجش افكار عمومى
استقصارلغتنامه دهخدااستقصار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مقصر شمردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). به کوتاهی نسبت کردن . (منتهی الارب ). کسی را کوتاه آمدن . (تاج المصادر بی
استقصاصلغتنامه دهخدااستقصاص .[ اِ ت ِ ] (ع مص ) قصاص گرفتن خواستن از کسی . (منتهی الارب ). قصاص دادن خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). طلب قصاص کردن . || روایت کردن سخن .
استقصاتفرهنگ انتشارات معین(اُ تُ قُ صّ) [ معر. ] (اِ.) جِ اُستُقُص یا اسطقس . این کلمه در اصل یونانی است و به معنی ماده و اصل هر چیزی . (عناصر چهارگانه ).