استقراعلغتنامه دهخدااستقراع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) گشن بعاریت خواستن از کسی . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). || گشن خواه شدن شتر ماده یا ماده گاو. (منتهی الارب ). نر خواستن ماد
استقراءلغتنامه دهخدااستقراء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) جستن . (منتهی الارب ). تلاش و جستجو کردن . (غیاث ). || جستن شهرها را. (منتهی الارب ). در شهرها گردیدن . (تاج المصادر بیهقی ). || پیر
استقراءفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) جستجو کردن ، تحقیق کردن . 2 - (اِمص .) در منطق ؛ پی بُردن به کل از جزء.
مستقرعلغتنامه دهخدامستقرع . [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استقراع . سُم که سخت شده باشد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || شکنبه که خَمْل یعنی پرز وی رفته باشد. (از منت
establishmentدیکشنری انگلیسی به فارسیاستقرار، تاسیس، برقراری، تشکیل، برپایی، موسسه، سازمان، بنگاه، بناء، دسته کارکنان