استقرارلغتنامه دهخدااستقرار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) ثبات . سکون . آرام گرفتن . (غیاث ) (تاج المصادر بیهقی ). ثابت شدن . (غیاث ). قرار و ثبات ورزیدن به جائی . آرمیدن . (منتهی الارب ). ق
استقرارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام ستقرار، کاشت، جادهی، گذاشتن، چیدمان، لیآوت اسکان، اُطراق(اتراق)، اقامت، اشغال تعیین محل زندگی، تبعید، اسکان مهاجرت، کوچ، سکونت، منزلگیری، سکنا
استغرارلغتنامه دهخدااستغرار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) به غفلت افتادن . (منتهی الارب ). || بر کسی بغفلت او درآمدن . بر غفلت کسی آمدن . (منتهی الارب ). سرزده درآمدن بر کسی .