استفزازلغتنامه دهخدااستفزاز. [ اِ ت ِ ] (ع مص )سبک گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). سبک گردانیدن ترس کس را. (منتهی الارب ). دل دادن . || سبک شمردن . خوار داشتن . (منتهی ال
استفضاضلغتنامه دهخدااستفضاض . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سنگریزه ناک گردیدن جای . (منتهی الارب ). || درشت آمدن . (زوزنی ). درشت یافتن خوابگاه را. (منتهی الارب ).
إجراءاتٌ اسْتِفْزازيةدیکشنری عربی به فارسیاقدامات تشنج زا , اعمال تحريک آميز , اقدامات تحريک کننده , اعمال تشنج آفرين , تدابير تحريک کننده
ﭐسْتَفْزِزْفرهنگ واژگان قرآنبه آرامی حرکت ده - به آرامی بران (کلمه استفزاز به معناي راندن و به حرکت در آوردن خفيف و آسان است )
استجزازلغتنامه دهخدااستجزاز. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) به حد درو رسیدن : استجزاز بُرّ؛ به درو رسیدن گندم . (منتهی الارب ). به درو آمدن کشت . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ).