استفادهکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی استفادهکننده، مصرفکننده، کاربر، متمتع، برخوردار وسیله قراردهنده، متمسک، متوسل بهرهبرداری کننده، بهرهبردار استخدامکننده، کارفرما، تولیدک
استفادهفرهنگ مترادف و متضاد۱. استعمال، کاربرد ۲. بهرهجویی، بهرهگیری، بهرهوری، تمتع، سود، فایدهستانی ≠ زیان، ضرر
استفادةلغتنامه دهخدااستفادة. [ اِ ت ِ دَ ] (ع مص ) استفادت . فایده گرفتن . (منتهی الارب ) (زوزنی ) (تاج المصادربیهقی ). فائده بردن : تا حکماء آنرا برای استفادت مطالعه کنند. (کلیله
gainerدیکشنری انگلیسی به فارسیگیرنده، استفاده کننده، نفع بر، کسیکه سود میبرد، درخت ارغوان، شیرجه از پشت
gainersدیکشنری انگلیسی به فارسیگیرنده، استفاده کننده، نفع بر، کسیکه سود میبرد، درخت ارغوان، شیرجه از پشت