استغناءلغتنامه دهخدااستغناء. [ اِت ِ ] (ع مص ) بی نیاز شدن خواستن . (تاج المصادر بیهقی ). || بی نیازی . بی نیاز شدن . (منتهی الارب ) (وطواط). غنی . تغنی . (منتهی الارب ). غنا : تاج
استغناءفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) بی نیازی خواستن . 2 - توانگر شدن ، مالدار شدن . 3 - (اِمص .) بی نیازی ، توانگری (مادی یا معنوی ). 4 - وابستگی نداشتن ، بی قید بودن
استثناءلغتنامه دهخدااستثناء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بیرون کردن . (منتهی الارب ). بیرون کردن چیزی از حکم . (وطواط). بیرون کردن از مجموعه ای چیزی را. (غیاث ). از حکم عمومی بیرون کردن . م
استدناءلغتنامه دهخدااستدناء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نزدیک کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ادناء. (منتهی الارب ). || نزدیک شدن خواستن از کسی . نزدیکی خواستن .
مستغنیلغتنامه دهخدامستغنی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استغناء. بی نیاز. (دهار). بی نیازشونده . (منتهی الارب ). ضد مفتقر. (از اقرب الموارد) : ایزد... مرا از تمویهی و تلبیسی ک
self-sufficiencyدیکشنری انگلیسی به فارسیخودکارآمدی، خودبسی، استغناء، کف نفس، استغناء طبع، خود رایی، خود سری
self sufficiencyدیکشنری انگلیسی به فارسیکافی بودن، خودبسی، استغناء، کف نفس، استغناء طبع، خود رایی، خود سری
استغنیلغتنامه دهخدااستغنی . [ اِ ت ِ ] (از ع ، مص ) مماله ٔ استغناء : گل زرد و گل دورو گل سرخ و گل نسرین ز درد و داغ دادستند ما را خط استغنی .منوچهری .