استعلاءلغتنامه دهخدااستعلاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بلند گردیدن روز. (منتهی الارب ). || بلند شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث ). بلندی . بزرگوار شدن . (غیاث ). علو. (زوزنی ). تعالی . ا
استعلاءفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) برتری جستن . 2 - بزرگوار شدن . 3 - (اِمص .) بلندی ، رفعت .
حروف استعلاءلغتنامه دهخداحروف استعلاء. [ ح ُ ف ِ اِ ت ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حروفی است که مانع از اماله میگردد و آن هفت حرف «خص قظ ضغط» میباشد : و حرف الاستعلاءیکف مظهرامن کسر او
حروف استعلاءلغتنامه دهخداحروف استعلاء. [ ح ُ ف ِ اِ ت ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حروفی است که مانع از اماله میگردد و آن هفت حرف «خص قظ ضغط» میباشد : و حرف الاستعلاءیکف مظهرامن کسر او
مستعلیلغتنامه دهخدامستعلی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استعلاء. بلند و بلند برآمده . (منتهی الارب ). مرتفع. || بالارونده . || غلبه کننده . (اقرب الموارد). || حروف مستعلی یا ا
فخمیةلغتنامه دهخدافخمیة. [ ف ُ خ َ می ی َ ] (ع اِمص ) تعظّم . استعلاء. (اقرب الموارد). در منتهی الارب فُخَیْمة.بر وزن جهینة و بمعنی بزرگی و بلندی ضبط شده است .
بلندی گرفتنلغتنامه دهخدابلندی گرفتن . [ ب ُ ل َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) به عظمت رسیدن . اوج گرفتن . اعتلاء. استعلاء : دولت ترکان که بلندی گرفت مملکت از داد پسندی گرفت . نظامی .- بلندی
کلغتنامه دهخداک . [ کاف ] (ع حرف ) یکی از حروف هجا است ، مذکر آید و مؤنث مانند سایر حروف و نیز کاف در زبان عرب حرف جار است که جهت تشبیه آید، نحو: زید کالاسد. و تعلیل نزدیک ق