استعفافرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام استعفا، کنارهگیری، بازنشستگی، خروج حقوق بازنشستگی چشمپوشی، قطع علاقه کنارهجویی
استعفافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. درخواست کنارهگیری از کار و شغل.۲. کنارهگیری کردن از کار و شغل.۳. [قدیمی] طلب عفو کردن؛ عفو خواستن.
استعفا دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ستعفا دادن، کنار رفتن، بازنشستهشدن، دست کشیدن، تسلیم شدن، تغییر عقیده دادن
resignsدیکشنری انگلیسی به فارسیاستعفا می دهد، مستعفی شدن، کناره گرفتن، تفویض کردن، استعفا دادن از، دست کشیدن