استعبادلغتنامه دهخدااستعباد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) به بندگی گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). تعبید. || مانند بنده گردانیدن . (منتهی الارب ).
استعباددیکشنری عربی به فارسیبه بندگى كشاندن , به خوارى كشاندن , به بردگى كشيدن استثمار كردن , بهرهكشى كردن , استعمار انسانها
استعداددیکشنری فارسی به انگلیسیability, ably _, aptitude, bent, birth, capacity, endowment, facility, faculty, flair, head, instinct, makings, nature, part, potency, potentiality, proneness,