استطرددیکشنری عربی به فارسیاز اصل موضوع منحرف شد , به سخنانش ادامه داد , ادامه داد , در ادامه سخنانش گفت
استطراداًلغتنامه دهخدااستطراداً. [اِ ت ِ دَن ْ ] (ع ق ) بطریق استطراد. من باب استطراد.بوجه استطراد. طرداً للباب . رجوع به استطراد شود.
استطرادلغتنامه دهخدااستطراد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شمول . || شمول خواستن . (منتهی الارب ). || از پیش دشمن گریختن فریفتن او را. خویشتن از پیش دشمن بهزیمت بدادن برای فریفتن ویرا. (تاج ا