استرسواژهنامه آزاداین لغت ریشه فارسی ندارد. در علوم خصوصا روانشناسی به شدت از این واژه برای فشار روحی استفاده میشود. در تعریف استرس به معنای فشار روانی است که فرد در مواجهه با یک
استرساللغتنامه دهخدااسترسال . [ اِ ت ِ ] (ع مص )استرسال شَعر؛ فروهشته شدن موی . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). فروهشتگی موی . فرخالی . || استرسال با کسی ؛ گستاخی کرد
استرسنلغتنامه دهخدااسترسن . [ اَ ت َ س َ ] (اِخ ) قصبه ایست به ترکستان شرقی میان کاشغر و ختن و وطن بعض علماست مانند ابونصر احمدبن محمدبن علی استرسنی بازکندی . (معجم البلدان ).
استرسن دنیسلغتنامه دهخدااسترسن دنیس . [ اِ رِ س َ دِ ] (اِخ ) کرسی اُوآز، از ناحیت کُم پییی ، دارای 1524 تن سکنه و راه آهن از آن گذرد.
استرسالفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - به نرمی سخن گفتن . 2 - موی سر را به طرف پایین انداختن .