استراطلغتنامه دهخدااستراط. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) فروخوردن لقمه و جز آن . سرط. فروگوارانیدن : لاتکن حلواً فتُسترط و لا مُرّاً فتعفی ؛ نه چندان شیرین باش که ترا فروبرند و نه چندان تلخ
مسترطلغتنامه دهخدامسترط. [ م ُ ت َ رَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استراط. بلعیده شده و فروبرده شده . (اقرب الموارد). || (اِ) حلق و گلوو مجرای طعام در حلق و مری و حلقوم . || خطاف و پرس
مسترطلغتنامه دهخدامسترط. [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استراط. بلعنده . فروبرنده به گلوی خویش . (اقرب الموارد). رجوع به استراط شود.