539 مدخل
آسودن، آرمیدن، درازکشیدن
relax, repose, rest, unwind
استراحة , تقاعد , عرين
اکذوبة
unbend
breather, relaxation, repose, rest
آرامش، آرمیدن، آسایش، آسودن، تمدداعصاب، خوشی، راحت، فراغ، فراغت
استراحت . [ اِ ت ِ ح َ ] (ع مص ) رجوع به استراحة شود.
استراحت کردن
استراحت کردن به طور موقت
آرمیدن – استراحت کردن – آرامش یافتن
راحت نشستن استراحت کردن
۱دراز کشیدن – استراحت کردن ۲افتاده ساختمان یا دیوار یا ...