استرابواژهنامه آزادیک لغت با ریشه پارسی باستان به معنی ستاره ی آبها و منسوب به ستاره ی آناهید. ستاره آبها ، آباد و عمارت -منسوب به ایزدبانوی آبهای روان آناهید ستاره آب و آبادانی -
اصطرابلغتنامه دهخدااصطراب . [ اِ طِ ] (ع مص ) اندک اندک فراهم آوردن شیر را در مشک و گذاشتن آن تا بخسبد و ترش گردد.(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اصطراب لبن ؛ اندک اندک گرد آورد
استرآبادرستاقلغتنامه دهخدااسترآبادرستاق . [ اِ ت َ آ رُ] (اِخ ) از بلوکات استرآباد. عده ٔ قری 36، مساحت 25فرسخ ، مرکز سرخان کلاته ، حد شمالی صحرای ترکمن ، شرقی ملک ، جنوبی کوهپایه و غربی
استرابیواژهنامه آزاداز واژه استراب و ریشه پهلوی میباشد و به معنای ستاره آبها، آبادانی و عمارت و منسوب به ایزدبانوی آبهای روان میباشد.