استدادلغتنامه دهخدااستداد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استوار شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). استوار گردیدن . (منتهی الارب ). || راست شدن . (منتهی الارب ). استقامة. (قطر المحیط). || ب
اصطدادلغتنامه دهخدااصطداد. [ اِ طِ ] (ع مص ) اصطداد زن ؛ در پرده شدن وی . پرده یا چادر بر روی افکندن وی . (از قطر المحیط). صداد بر رخ افکندن زن . (اقرب الموارد). رجوع به صِداد شود
مستدلغتنامه دهخدامستد. [ م ُ ت َدد ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استداد. راست شده و استوارگشته . (ناظم الاطباء). بسته شده و مغلق . (اقرب الموارد). || انباشته شده . (ناظم الاطباء).
راست شدنلغتنامه دهخداراست شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) از کجی برآمدن . مقابل کج شدن و خم شدن . مستقیم قرار گرفتن . به استقامت گراییدن . افراخته شدن . از انحنا بیرون رفتن : هرچند همی