استخلاصلغتنامه دهخدااستخلاص . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) رهانیدن . (غیاث ). خلاص کردن : بروچال از آن حالت عاجز آمد و استخلاص پسر را چاره ندانست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 417). آورده اند که
استخلاصفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) خلاصی طلبیدن . 2 - (مص م .) رهایی بخشیدن . 3 - (اِمص .) رهایی ، خلاص . ج . استخلاصات .
استخلاص المعلوماتدیکشنری عربی به فارسیكسب اطلاعات , تخليه اطلاعاتى (كسب اطلاعات از فرد اعزام شده به خارج به هنگام برگشت) , به دست آوردن اطلاعات , كسب اخبار
استخلاءلغتنامه دهخدااستخلاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استخلاء مکان ؛ خالی شدن جای . (از منتهی الارب ). خالی خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). خلوت جستن . خلوت خواستن برای نهانی گرف
استخلابلغتنامه دهخدااستخلاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ). گیاه بریدن . (تاج المصادر بیهقی ). درودن . (منتهی الارب ).
تخلیه اطلاعاتى (كسب اطلاعات از فرد اعزام شده به خارج به هنگام برگشت)دیکشنری فارسی به عربیاستخلاص المعلومات
آزادیفرهنگ مترادف و متضاد۱. استخلاص، استقلال، خلاص، خلاصی، رهایش، رهایی، نجات ۲. اختیار ۳. حریت ۴. فراغت ≠ اسارت، بندگی، رقیت