استحکامدیکشنری فارسی به انگلیسیconsistency, integrity, solidity, soundness, stability, steel, strength, sturdiness, support, tenacity
استحکاملغتنامه دهخدااستحکام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استوار شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). استواری . استوار گردیدن . (منتهی الارب ). حصانت . محکمی .اِحکام : الحمد ﷲ الذی انتخب ام
استحکامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی حکام، دوام، مقاومت، پایایی، ثبات، پایداری، ماندگاری، بقا استحکام جنسی: صلابت، سختی (سفتی) نگهدارندگی، چسبندگی بهدیگری، استواری، پابرجایی، ا
استحکامفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .)محکم شدن ، استوار شدن . 2 - (اِمص .) استواری . ج . استحکامات .
استحکام اتصالbond strength, adherence, bonding actionواژههای مصوب فرهنگستاندر اتصال چسبی، نیروی لازم برای گسیختن اتصال تقسیم بر مساحت سطح اتصال
استحکام برکنیpull-off strengthواژههای مصوب فرهنگستانمعیاری برای اندازهگیری استحکام چسبندگی یک پوشش بر اساس آزمون برکنی
استحکام برونکشیpull-out strengthواژههای مصوب فرهنگستاننیروی لازم برای بیرون کشیدن یک درونة رزوهدار یا بیرزوه از قطعة پلاستیکی
استحکام پوستکنیpeel strengthواژههای مصوب فرهنگستانمیانگین نیروی لازم بهازای واحد پهنای خط چسب، برای جدا شدن از سطحی که به آن چسبیده است، خواه صلب باشد و خواه منعطف