استحواذلغتنامه دهخدااستحواذ. [ اِ ت ِح ْ ] (ع مص ) دست یافتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). چیره شدن بر چیزی . (منتهی الارب ). استیلاء. مستولی گردیدن . (منتهی الارب ). غالب شدن :
استحواضلغتنامه دهخدااستحواض . [ اِ ت ِح ْ ] (ع مص ) استحواض ماء؛ گرد آمدن آب . (تاج المصادر بیهقی ). گرد آمدن آب و حوض ساختن برای خود. (از منتهی الارب ). جمع شدن آب در حوض .
استحناذلغتنامه دهخدااستحناذ. [اِ ت ِ ] (ع مص ) بر پهلو خفتن در آفتاب عرق کردن را.بر پهلو خفتن در آفتاب تا عرق کند. (منتهی الارب ).
استحوذ عليدیکشنری عربی به فارسیسيطره يافت بر , مسلط شد بر , كنترل را به دست گرفت , غلبه پيدا كرد بر , فائق آمد بر , پيروز شد بر , سلطه پيدا كرد بر , چيره شد بر
مستحوذلغتنامه دهخدامستحوذ. [ م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحواذ. غلبه کننده و مستولی بر کسی . (اقرب الموارد). رجوع به استحواذ شود.
استیلاءلغتنامه دهخدااستیلاء. [ اِ ] (ع مص ) استیلا. دست یافتن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (تفلیسی ). غالب آمدن . غالب شدن . (غیاث ). غلبه . تمام دست یافتن بر چیزی . (منتهی الار
دست یافتنلغتنامه دهخدادست یافتن . [ دَ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از ظفر یافتن و مستولی گردیدن و به مراد رسیدن و غالب شدن باشد. (برهان ). غالب شدن . (غیاث ). ظفر یافتن و غالب شدن . (انجم