استحجابلغتنامه دهخدااستحجاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) به دربانی گرفتن کسی را. حجابت از او خواستن . (منتهی الارب ).
استجابةلغتنامه دهخدااستجابة. [ اِ ت ِ ب َ ] (ع مص ) استجابت . پاسخ کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). جواب گفتن . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ). جواب دادن : استجاب له . || پاسخ
استحبابلغتنامه دهخدااستحباب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دوست داشتن . || استحباب بر؛ برگزیدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). گزیدن بر. اختیار. ترجیح . نیکو شمردن چیزی را. (
استحجاءلغتنامه دهخدااستحجاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بوی ناک شدن گوشت بسبب بیماری : استحجی اللحم . (منتهی الارب ).