استثمارلغتنامه دهخدااستثمار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) میوه خواستن . || میوه چیدن . (غیاث ). || از رنج دیگری برخوردن .
استثمارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بهره بردن ناعادلانه از حاصل کار دیگران؛ بهرهکشی.۲. (سیاسی) استفادۀ ناعادلانۀ کشورهای قوی از منابع اقتصادی کشورهای ضعیف.۳. بهره گرفتن از چیزی.
exploitingدیکشنری انگلیسی به فارسیبهره برداری از، استثمار کردن، استخراج کردن، بکار انداختن، بهره برداری کردن از، بکار بردن
exploitedدیکشنری انگلیسی به فارسیبهره برداری شده است، استثمار کردن، استخراج کردن، بکار انداختن، بهره برداری کردن از، بکار بردن
استفادهکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ستفادهکردن، بهکار بردن، استعمال کردن، مصرف کردن، بهکارگرفتن چیزی، آزمودن ورزش دادن استثمار کردن اشغال کردن صرف کردن، خوردن یاری خواستن، پنا
exploitدیکشنری انگلیسی به فارسیبهره برداری، شاهکار، کردار، رفتار، کار برجسته، استثمار کردن، استخراج کردن، بکار انداختن، بهره برداری کردن از، بکار بردن