استبلاللغتنامه دهخدااستبلال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) به شدن از بیماری . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). از بیماری به شدن . (زوزنی ). شفا یافتن . || نیکو شدن حال کسی بعد از لاغری و
مستبللغتنامه دهخدامستبل . [ م ُ ت َ ب ِل ل ] (ع ص ) نعت فاعلی از استبلال . به شده از بیماری و نیکوحال شده بعد سختی و لاغری . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استبلال شود.
شفا یافتنلغتنامه دهخداشفا یافتن . [ ش ِ / ش َ ت َ ] (مص مرکب ) خوب شدن .بِه ْ شدن . ابلال . بلول . ابتلال . تبلل . استبلال . بِه ْ شدن از بیماری . صحت یافتن . بهبود یافتن . تندرست شد
به شدنلغتنامه دهخدابه شدن . [ ب ِه ْ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) به گشتن . شفا یافتن . ابتلال . استبلال تبلل . بلول . ابلال . نیکو شدن . ملتئم گشتن . خوب شدن : باد بر سر حارث دمید و آن جر