استبعادلغتنامه دهخدااستبعاد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) دور شدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). || دوری جستن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (غیاث ). دوری خواستن . (زوزنی ). |
استبعادفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بعید شمردن؛ بعید دانستن؛ دور شمردن.۲. دوری کردن؛ دور شدن؛ دوری.
improbabilitiesدیکشنری انگلیسی به فارسیباور نکردنی، استبعاد، دوری، عدم احتمال، حادثه یا امر غیر محتمل