استاژلغتنامه دهخدااستاژ. [ اِ ] (فرانسوی ، اِ) دوره ٔ خدمتی که داوطلبان و مبتدیان برای فراگرفتن معلومات و تجارت پیش از استخدام و اشتغال رسمی گذرانند.
استاژفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدورهای که داوطلب شغل، در اداره یا مؤسسهای برای فراگرفتن کار میگذراند؛ کارآموزی.
استاجلغتنامه دهخدااستاج . [ اِ ] (ع اِ) چوبکی است میان کاواک که بر آن پنبه ٔ ریسیده را برای تافتن پیچند. || یا چیزی که رشته را از دوک بدست بر آن پیچند. (منتهی الارب ). اِستیج .
استاژیرلغتنامه دهخدااستاژیر. [ اِ ] (اِخ ) اسطاغیرا. امروز آنرا استاورس گویند. شهریست در مقدونیه ، مولد ارسطو و اروپائیان غالباً ارسطو را، لو استاژیریت (یعنی الأستاغیری ) نامند.
استاژللغتنامه دهخدااستاژل . [ اِ ژِ ] (اِخ ) کمون پیرنه (برانس ) شرقی ، از ناحیه ٔ پِرپیتیان ، در کنار اَگلی ، دارای 2261 تن سکنه و راه آهن از آن گذرد و آن موطن دواَراگو بوده است
استاژیرلغتنامه دهخدااستاژیر. [ اِ ] (اِخ ) اسطاغیرا. امروز آنرا استاورس گویند. شهریست در مقدونیه ، مولد ارسطو و اروپائیان غالباً ارسطو را، لو استاژیریت (یعنی الأستاغیری ) نامند.
استاژللغتنامه دهخدااستاژل . [ اِ ژِ ] (اِخ ) کمون پیرنه (برانس ) شرقی ، از ناحیه ٔ پِرپیتیان ، در کنار اَگلی ، دارای 2261 تن سکنه و راه آهن از آن گذرد و آن موطن دواَراگو بوده است
probationerدیکشنری انگلیسی به فارسیآزمودنی، کارمند تحت ازمایش، کارمند استاژ، زندانی ازاد شده بقید شرف
probationersدیکشنری انگلیسی به فارسیآزمودنی ها، کارمند تحت ازمایش، کارمند استاژ، زندانی ازاد شده بقید شرف