اسبلهفرهنگ انتشارات معین(اِ بُ لِ یا لَ) (اِ.) جزو ماهیان فلس دار حلال گوشت بحر خزر است . ماهی ای است بزرگ و سر برهنه که دهانی فراخ دارد و ریشو می باشد و دو ردیف دندان در دهان دارد؛ اس
اسبلهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی ماهی خوراکی بزرگ بیفلس با شاخکهایی شبیه سبیل در اطراف دهان که معمولاً در دریای خزر یافت میشود.
اسبلهایانSchilbeidaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از راستۀ گربهماهیسانان که دارای زائدههای حسگر سبیلشکل هستند و عموماً در آبهای شیرین زندگی میکنند
آبله ٔ گوسفندلغتنامه دهخداآبله ٔ گوسفند. [ ب ِ ل َ / ل ِ ی ِ ف َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اَمیهه . نَبَخ . نَبْخ .
آبله ٔ چشملغتنامه دهخداآبله ٔ چشم . [ ب ِ ل َ / ل ِ ی ِ چ َ / چ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) دانه ٔ سفید یا سرخی که بر ظاهر چشم پدید آید و در تداول عامه آن را تورک گویند.
گربهماهیبزرگ مکونگیPangasianodeon gigasواژههای مصوب فرهنگستانیکی از بزرگترین گونههای اسبلهایان و راستۀ گربهماهیسانان با سبیلهای قطور و طویل که رنگ آنها سبز مایل به خاکستری است
اغدافلغتنامه دهخدااغداف . [ اِ ] (ع مص ) فرو رها کردن زن پرده را بر روی خویش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). انداختن زن روبنده را بر روی خویش . (از اقرب الموارد). قنا
ماهیلغتنامه دهخداماهی . (اِ) ترجمه ٔ سمک و حوت . (آنندراج ).حیوانی که در آب زیست دارد و دارای ستون فقری می باشد و به تازی حوت نامند. (ناظم الاطباء). در اوستا، «مسیه » (ماهی ). پ