اسبقلغتنامه دهخدااسبق . [ اَ ب َ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از سبقت . پیش تر. جلوتر. سابق تر. سبقت گیرنده تر. پیش تر از پیش ... از پیش پیش تر.- امثال : اسبق من الاجل . اسبق من الا
اصبغلغتنامه دهخدااصبغ. [ اَ ب َ ] (اِخ ) ابن عمروبن ثعلبةبن حصن بن ضمضم کلبی . در دومةالجندل اسلام آورد و رئیس قومی از نصرانیان بود. (از امتاع الاسماع ص 268). و ابن حجر آرد: وی
اصبغلغتنامه دهخدااصبغ. [ اَ ب َ ] (اِخ ) ابن حجربن سعد همدانی . پیامبر (ص ) را درک کرد و چون برادر وی یزیدبن حجر بر دست معاذ در حیات پیامبر (ص ) اسلام آورد، در خشم شد و در راه م
اصبغلغتنامه دهخدااصبغ. [ اَ ب َ ] (اِخ ) ابن خلیل قرطبی . از یحیی بن یحیی لیثی روایت کرد. ابن فرضی گوید: متهم به دروغ است و شیخ مالکیان ابوعمرو سعدی به من خبر داد که شنیده است ا
اصبغلغتنامه دهخدااصبغ. [ اَ ب َ ] (اِخ ) ابن دحیة. از رشدین بن سعد خبر منکری روایت کرد ولی رشدین سست است و اصبغ از وی قوی تر است . (از لسان المیزان ج 1 ص 459).
اصبغلغتنامه دهخدااصبغ. [ اَ ب َ ] (اِخ ) ابن سفیان کلبی . ابن معین گفت او را نمیشناسم و ازدی گفت مجهول است ، از عبدالعزیزبن مروان چیزی روایت دارد - انتهی . عقیلی گفت : از عبدالع