اسبرلغتنامه دهخدااسبر. [ اِ ب ِ ] (اِ) درختی است که در جنگلهای ایران یافت میشود. برگ آن برای پوشش بام و چوبش برای زغال و میوه ٔ آن برای تغذیه ٔ گاو است .
اسبرلغتنامه دهخدااسبر. [ اِ ب ِ ] (اِخ ) قصبه ٔ کوچکی در سنجاق بایبورد از ولایت ارضروم (ارزنةالروم ) در 60 هزارگزی شمال غربی ارضروم و 87 هزارگزی شمال شرقی بایبورد درساحل راست چو
اصبرلغتنامه دهخدااصبر. [ اَ ب َ ] (ع ن تف ) شکیباتر. صابرتر. بردبارتر. || مجازاً، تواناتر. بابقاتر. بادوام تر. دلیرتر: و صارد اثقل و اصبر علی النار منه . (ابن البیطار).- امثال
عسبرلغتنامه دهخداعسبر. [ ع ُ ب ُ ](ع اِ) پلنگ . (منتهی الارب ). نمر. (اقرب الموارد). نمر نر. (مخزن الادویة). ج ، عَسابر. || (ص ) ناقة عسبر؛ ناقه ٔ شدید و سخت و سریع. (از اقرب ال
اسبرخالغتنامه دهخدااسبرخا. [اِ ب ِ ] (اِ) زرنیخ سرخ . (ناظم الاطباء). در تحفه ٔ حکیم مؤمن استرخا آمده .
اسبرخالغتنامه دهخدااسبرخا. [اِ ب ِ ] (اِ) زرنیخ سرخ . (ناظم الاطباء). در تحفه ٔ حکیم مؤمن استرخا آمده .
اسبرنلغتنامه دهخدااسبرن . [ اُ ب ُ ] (اِخ ) سر توماس . سیاستمدار انگلیسی ، طرفدار فعّال گیوم دُرانژ و رئیس حکومت بسال 1690 م . (1631 - 1712 م .).