اسامةلغتنامه دهخدااسامة. [ اِ م َ ] (ع مص ) گران کردن بها را. || پرسیدن بهای چیزی را. سؤال کردن بها را از کسی . (منتهی الارب ). || چرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). || گو بر سر چا
اسامةلغتنامه دهخدااسامة. [ اُ م َ ] (اِخ ) ابن اخدری شقری . صحابیست . وی ببصره نزول کرد و فقط یک حدیث از او نقل شده است . (قاموس الاعلام ترکی ).
اسامةلغتنامه دهخدااسامة. [ اُ م َ ] (اِخ ) ابن زید مکنی به ابی خالد. وی وزارت یزیدبن عبدالملک داشت . (دستورالوزراء ص 21) (حبیب السیر جزو2 از ج 2 ص 64).
اسامةلغتنامه دهخدااسامة. [ اُ م َ ] (اِخ ) ابن زیدبن حارثة. یا اسامة الحب ، مولی رسول اﷲ (ص ). صحابی است و مکنی به ابی محمد یا ابی زید یا ابی جارجه . مادر وی ام ایمن خاصه ٔ حضرت
عسامةلغتنامه دهخداعسامة. [ ع َس ْ سا م َ ] (اِخ ) ابن عمروبن علقمه ٔ مَعافری ، مکنی به ابوداجن . از امرای مصر بود و چند بار شرطه ٔ آنجا را بعهده گرفت . و موسی بن مصعب او را به نی
عسامةلغتنامه دهخداعسامة. [ ع َس ْ سا م َ ] (اِخ ) شعبه ای از قبیله ٔ بنی رکب ، منشعب از بنی اشعر. (تاریخ قم ص 283).
اسامهفرهنگ نامها(تلفظ: osāme) (عربی) (در اعلام) نام چند تن از صحابیان حضرت رسول اکرم (ص) از جمله اسامه بنزید؛ اُسامه اسم خاص است برای شیر ؛ به تعبیری این واژه به معنی شیر بیش
اساملغتنامه دهخدااسام . [ اَ ] (اِخ ) مملکتی است قدیمی در حد شمال شرقی نپال ، اکنون مقاطعه ایست در جانب شمال شرقی هندوستان جزو حکومت کلکته . موقع آن بین 25 درجه و 50دقیقه و 28 د
اسامهفرهنگ نامها(تلفظ: osāme) (عربی) (در اعلام) نام چند تن از صحابیان حضرت رسول اکرم (ص) از جمله اسامه بنزید؛ اُسامه اسم خاص است برای شیر ؛ به تعبیری این واژه به معنی شیر بیش
جابرلغتنامه دهخداجابر. [ ب ِ ] (اِخ ) ابن اسامة الجهنی . کنیه اش ابوسعاد است .ابن یونس گفته است : که بمصر شد و همانجا مرد. (حسن المحاضرة فی احوال المصر والقاهره ص 83). در قاموس