اساسدیکشنری فارسی به عربیارض , اساس , جزر , عنصر , قاعدة , نسيج , نواة ، اِرْتکازٌ ، نُقْطَة (مِحْوَرُ) اّرتکاز ، حجر الاساس
اساس الدینلغتنامه دهخدااساس الدین . [ اَ سُدْ دی ] (اِخ ) او راست : قرة فی الافتتاح که در آن مسائل مهمه را گرد آورده است بسال 868 هَ . ق . (کشف الظنون ).