اسعاطلغتنامه دهخدااسعاط. [ اِ ] (ع مص ) دارو در بینی ریختن . دارو به بینی واکردن . (تاج المصادر بیهقی ). دارو به بینی فروبردن . (زوزنی ). سَعوط در بینی کردن . دارو ریختن در بینی
اصعاطلغتنامه دهخدااصعاط. [ اِ ] (ع مص ) دارو به بینی ریختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). لغتی است در اسعاط. رجوع به اسعاط شود. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد).
أَرَأَيْتَکُمْفرهنگ واژگان قرآنباشما هستم به من خبر دهيد(در عبارت "أَرَأَيْتَکُمْ إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُ ﭐللَّهِ "چون جمله با فعل شروع شده مفرد آمده است و ضمير " کم " براي جلب توجه مخاطب است
اساءةلغتنامه دهخدااساءة. [ اِ ءَ ] (ع مص )اِسائه . اِسائت . بدی کردن با. (منتهی الارب ) (صراح ).بدی ، مقابل احسان و نیکی : اساءة اَدَب : چه اسائت ز من آمد که بدین تشنه دلی بسوی م
اسائهلغتنامه دهخدااسائه . [ اِ ءَ ] (ع مص ) اِساءة. اِسائت . رجوع به اساءة شود.- اسائه ٔ ادب ؛ بی ادبی .- اسائه ٔ ظن ؛ بدگمانی .
اعتابلغتنامه دهخدااعتاب . [ اِ ] (ع مص ) رضا دادن . || بازگشتن بسوی مسرت کسی از اسائت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رضا شدن از کسی یعنی رها کردن چیزی را که بدان سبب
تشنه دلیلغتنامه دهخداتشنه دلی . [ ت ِ ن َ / ن ِ دِ] (حامص مرکب ) آرزومندی . اشتیاق داشتن : چه اسائت ز من آمدکه بدین تشنه دلی به سوی مشرب احسان شدنم نگذارند.خاقانی .
قطفلغتنامه دهخداقطف . [ ق َ ] (ع مص ) بریدن و چیدن . (منتهی الارب ). || چیدن و گرد آوردن . || گرفتن چیزی را به شتاب و ربودن آن را. (اقرب الموارد). || خراشیدن . (منتهی الارب ) (