آب و گللغتنامه دهخداآب و گل . [ ب ُ گ ِ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) خانه . بنا. زمین .- آب و گلی در جایی داشتن ؛ خانه یا مزرعه ای را در آنجا دارا بودن .- از آب و گل درآمدن یا درآوردن
بشنینلغتنامه دهخدابشنین . [ ب َ / ب ُ ] (اِ) گلی است در مصر و آن مانند نیلوفر پیوسته در میان آب میباشد. گویند هر صباح سر از آب برمی آورد و شام به ته آب فرومیرود و همین ساقی دارد
پِیْدَرْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی عروس و داماد کردن ، سر و سامان دادن ، از آب و گل در آوردن ، ازدواج کردن