ازیریسلغتنامه دهخداازیریس . [ اُ ] (اِخ ) شکل یونانی اسم ازیری که مصریان قدیم بیکی از خدایان عمده ٔ خویش میدادند. وی خدای آفتاب غروب کننده و حامی اموات ، شوهر ایزیس و پدر هُروس بو
اوزیریسلغتنامه دهخدااوزیریس . [ اُ ] (اِخ ) اوسیریس . خدای جهان زیرین . برطبق اسطوره ٔ معروفی وی پسر کب (زمین ) و نوت (آسمان ) شوهر ایسیس و پدر هوروس بود. نام بزرگترین معبودمصریان
آیریسواژهنامه آزادآیریس نام یک گل از تیره زنبق و سوسن به معنی خبر خوش رنگین کمان - نام نوعی گل زنبق نام یک گل از تیرۀ زنبق و سوسن به معنی خبر خوش
ایزیسلغتنامه دهخداایزیس . (اِخ ) مصری سیت ، تسیت . ربةالنوع مصری خواهر و زن ازیریس ، مادر هوروس . وی مظهر تمدن قدیم مصرو خدای طب و زناشوئی و کشت گندم به شمار می رفت . (فرهنگ فارس
ابیسلغتنامه دهخداابیس . [ اَ ] (اِخ ) آپیس . هاپی . گاو نر که مصریان قدیم آنرا مظهر اتم الوهیت در صورت حیوانی گمان می بردند. و وی را از نژاد رب النوع اُزیریس و نیز فتاح میشمردند
هاپیلغتنامه دهخداهاپی . (اِخ ) گاو نر مقدس . مصریان قدیم این حیوان را مانند کاملترین مظهر الوهیت پرستش میکردند و این فکر در آن واحد از پرستش ازیریس و فتاه ناشی شده است . این گاو
گوبللغتنامه دهخداگوبل . [ ب َ ] (اِخ ) گوبَله . یکی از شهرهای بزرگ و نامور فینیقیه که در شمال واقع بود و یونانیان آن را بوبلس نامیده اند و اکنون شهر کوچکی است به نام جبیل (جبله
سارتنلغتنامه دهخداسارتن . [ ت ُ ] (اِخ ) جرج . دانشمند آمریکائی به سال 1884 م . در بلژیک به دنیا آمد و دانشگاه گنت را بپایان رسانید. از 1916 تا 1951 م . استاد تاریخ علم در دانشگا