ازوالغتنامه دهخداازوا. [ اَزْ ] (اِ) اَزْوی ̍. بترکی صبر است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویه ).
ازواءلغتنامه دهخداازواء. [ اِزْ ] (ع مص ) آمدن و با خود دیگری راآوردن . آمدن و با خود دیگری داشتن . (منتهی الارب ).
ازوادالرکبلغتنامه دهخداازوادالرکب . [ اَزْ دُرْ رَ ] (اِخ ) سه تن از معاریف و اسخیاء قریش که هم سفران بودند و قافله ای که در آن بسفر میشده اند زاد با خود نمی برده اند برای جود ازوادال
ازوارهلغتنامه دهخداازواره . [ اُزْ رَ ] (اِخ ) شهرکیست بنواحی اصفهان بر جانب دشت ، و بدان منسوبست ابونصر احمدبن علی الازواری . (معجم البلدان ). زواره . (سمعانی ذیل نسبت اردستانی )