ازمتلغتنامه دهخداازمت . [ اَ م َ ] (ع ن تف ) آهسته تر. باوقارتر: فلان ازمت الناس ؛ ای اوقرهم . (منتهی الارب ).
عظمتفرهنگ مترادف و متضادبزرگواری، بزرگی، جلال، حشمت، سطوت، شان، شکوه، شوکت، صلابت، فره، قدرت، کبریا، کرامت، کلانی، مجد، مهابت، هیبت ≠ کوچکی
عظمتدیکشنری فارسی به انگلیسیenormity, grandeur, greatness, hugeness, immensity, magnitude, majesty, mass , massiveness, monstrosity, muchness, vastness
عظمتلغتنامه دهخداعظمت . [ ع َ ظَ م َ ] (ع اِمص ) عظمة. بزرگی . (غیاث اللغات ). بزرگی و کلانی . (فرهنگ فارسی معین ). || بزرگواری و جاه و جلال و شوکت و حشمت و ابهت و شکوه . (ناظم
آگهلغتنامه دهخداآگه . [ گ َه ْ ] (اِخ ) نام شاعری شیرازی ازمتأخرین ، برادر نواب ، متخلص به بسمل . از مریدان میرزا ابوالقاسم درویش شیرازی . وفات در 1244 هَ .ق .
ابونوحلغتنامه دهخداابونوح . [ اَ ] (اِخ ) ابن الصلت . نام یکی ازمترجمین و نقله ٔ بعربی است . (الفهرست ابن الندیم ).
نفولغتنامه دهخدانفو. [ ن َف ْوْ ] (ع مص ) یکسو کردن چیزی را. (ازمتن اللغة) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). لغتی است در نفی . (از اقرب الموارد). رجوع به نَفْی ْ شود.
ابومحمدلغتنامه دهخداابومحمد. [ اَ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) قاضی السنّه . یکی ازمتکلمین کلابیه . و از اوست : کتاب السّنة والجماعة.
مؤمللغتنامه دهخدامؤمل . [ م ُ ءَم ْ م َ ] (ع اِ) نام اسب هشتم از اسبان رهان . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (ازمتن اللغة) (از نصاب الصبیان ) (ناظم الاطباء).