ازمانلغتنامه دهخداازمان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ زَمَن . (منتهی الارب ). ج ِ زمان . (دهار). روزگارها. وقتها. (غیاث ). اوقات قلیل یا کثیر. (منتهی الارب ) : ذکر آن اریاح سرد زمهریراندر
ازمانلغتنامه دهخداازمان . [ اِ ] (ع مص ) مزمن شدن بیماری . || دیرینه شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). آمدن روزگار بر کسی . (منتهی الارب ). || انکار کردن . (تاج المصادر بیهقی
ارمانلغتنامه دهخداارمان . [ اَ ] (اِ) آرزو. (جهانگیری ) (برهان ). اَمَل . || حسرت . (جهانگیری ) (برهان ) (اوبهی ): ارمان حسرت خوردن بود. (صحاح الفرس ). || امید. رَجاء : نه امّید
ارمانلغتنامه دهخداارمان . [ اَ ] (اِ) نوعی از دارو باشد که بوی آن ببوی قرفه ماند و بیخ دندان را سخت کند. (برهان ). و رجوع به ارمال و ارماک و ارمالک شود.
گاوزبانلغتنامه دهخداگاوزبان . [ زَ ] (اِ مرکب ) در کردی آزمان غا ، مازندرانی آن کوزاوان است ، معرب آن «کاوزوان ». (دزی ج 2 ص 435) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). حشیشی است که آن را ب
شهریارلغتنامه دهخداشهریار. [ ش َ ] (اِخ ) ابن تافیل (ودر نسخه ای از بدایع الازمان : تاقیل ). امیر عمان بروزگار ملک قاورد، و قاورد به عمان لشکر کشید و پس از غارت عمان امارت باز وی
تغاییرلغتنامه دهخداتغاییر. [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تغییر : هر کس که بر تصاریف ایام و تغاییر ازمان صبرکند بسی گردنکشان را اسیر مقود مذلت و مهانت بیند وبسیار اسیران را در کنف امن و راحت
مقلاصیلغتنامه دهخدامقلاصی . [ م ِ ] (ص نسبی ) منسوب به مقلاص یکی از رؤسای فرقه ای ازمانویه . ج ، مقالصه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
حبشلغتنامه دهخداحبش . [ ح َ ب َ ] (اِخ ) ابن سابق علی کرمانی . نصرةالدین حبش بن سابق علی ، حکمران بم کرمان است . رجوع به سابق علی و بدایع الازمان فی وقایع کرمان ص 102 شود.