26 فرهنگ

293 مدخل


ازدحام

'ezdehām

هم فشار آوردن جمعیت و هنگامه برپا کردن.

انبوه

۱. اجتماع، جمعیت، جنجال، شلوغ، شلوغی، نفوس
۲. شورش، غوغا، هجوم، هنگامه ≠ خلوت

confluence, cram, crush, mob, press, rabble, rush, swarm, throng