ازجملغتنامه دهخداازجم . [ اَ ج َ ] (ع ص ) بعیر ازجم ؛ شتر نر که بانگ نکند، یا آنکه آواز را بلند نکند. (منتهی الارب ).
اضجملغتنامه دهخدااضجم . [ اَ ج َ ] (اِخ ) لقب ضُبَیعة. (منتهی الارب ). و نام وی حرث بن عبداﷲبن دوفن بن محارب بن نهیةبن حرث بن وهب بن حلی بن احمس بن ضبیعةبن ربیعة الفرس . وی را ا
اضجملغتنامه دهخدااضجم . [ اَ ج َ ] (ع ص ) کژدهن ، و یا کژزنخ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). کژ دهن و بینی . (تاج المصادر بیهقی ). کژدهن . (مهذب الاسماء). کژبینی و ک
آتشپناهfire shelter, forest fire shelterواژههای مصوب فرهنگستانازجمله تجهیزات حفاظتی شخصی که آتشنشانان در هنگام حریق برای حفاظت خود از شعلههای آتش به کار میبرند
بستهبندی زمخلئیcryovacواژههای مصوب فرهنگستانفرایند بستهبندی مواد غذایی ازجمله گوشت در پوششهای پلاستیکی، تحت خلأ و دمای بسیار پایین
تودشagglutinationواژههای مصوب فرهنگستانانباشت یاختهها ازجمله باکتریها براثر تشکیل پیوند عرضی با پروتئینها ازجمله پادتنها
دید تصویریsynthetic vision, pictorial format avionicsواژههای مصوب فرهنگستاننمایش عوارض سطح زمین ازجمله موانع و باندهای پرواز که درواقع همان چیزی است که خلبان از پنجرۀ اتاقک خلبانی میبیند