اریشلغتنامه دهخدااریش . [ اَ ی َ ] (ع ص ) مرد بسیارموی در هر دو گوش و روی . || سست . (منتهی الارب ).
اریشلغتنامه دهخدااریش . [ اَ ] (ص ) زیرک . هوشیار. (برهان ) (سروری ) (مؤید الفضلاء). عاقل . اریس . اَرِش . (برهان ). هوشمند. ذکی ّ.
عریشفرهنگ مترادف و متضاد۱. کجاوه، محمل، هودج ۲. آلونک، کاشانه، کلبه، کومه، لانه ۳. سایبان، مظله ۴. چادر، خیمه
عریشلغتنامه دهخداعریش . [ ع َ ] (اِخ ) (الَ ...) شهری است که اولین عمل مصر از ناحیه ٔ شام بر ساحل دریای روم و در میان رمل و ریگستان بوده است . و در وجه تسمیه ٔ آن گویند آنگاه که
عریشلغتنامه دهخداعریش . [ ع َ ] (ع اِ) کزابه . (منتهی الارب ). کجاوه و چیزی شبیه به هودج . (ناظم الاطباء). مرکبی چون هودج که آن را ازبرای زنان سازند تا بر شترنشینند. (از اقرب ال
حدسلغتنامه دهخداحدس . [ ح َ دَ ] (اِخ ) ابن اریش لخمی قحطانی . جدی جاهلی است ، و بنی وائل ذریه ٔ اویند. (اعلام زرکلی ص 214 از نهایة الارب صص 191 - 192).
غنملغتنامه دهخداغنم . [ غ َ ] (اِخ ) ابن اریش .از لخم از قحطانیه . وی جدی جاهلی است . منازل پسران او در اطفیحعه ٔ مصر بود. (از اعلام زرکلی ج 2 ص 760).
بانیلغتنامه دهخدابانی . (اِخ ) نام شهری در سرزمین فرنگ . اریشه و بانی نام دو شهر است در سرزمین فرنگ ، که هر دو بنام بناکننده ٔ خود نامیده شده اند. در واقع بانی نام پادشاه این نا
جدسلغتنامه دهخداجدس . [ ج َ دَ ] (اِخ ) بطنی است از قبیله ٔ لخم یا آن تصحیف است و صواب به حای مهمله است . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بطنی است از لخم و او جدس بن اریش بن