25 فرهنگ

12180 مدخل


ادب

'adab

۱. رفتار پسندیده مطابق با هنجارهای جامعه؛ خوی خوش.
۲. روش مناسب هر کار.
۳. (اسم مصدر) تنبیه؛ مجازات.
۴. فرهنگ؛ فضل و معرفت.
۵. = ادبیات
۶. (اسم مصدر) تربیت کردن.
۷. [قدیمی] علمی که با تسلط بر آن شخص می‌تواند سخن درست و نادرست و خوب و بد را تشخیص دهد. قدما آن را شامل علوم صرف، نحو، لغت، اشتقاق، معانی، بیان، بدیع، عروض، و قافیه و بهره یافتن از هر علمی به‌قدر حاجت دانسته‌اند.
⟨ ادب کردن: (مصدر متعدی)
۱. [عامیانه] تنبیه کردن.
۲. [قدیمی] تربیت‌ کردن.

فرهنگ

۱. تادیب، تنبیه،
۲. ادبیات، فرهنگ
۳. پاس، رعایت، متانت، نزاکت
۴. آیین، رسم، روش، نهاد

civility, comity, common courtesy, courtesy, courtliness, decency, decorum, gallantry, gracefulness, politeness, propriety, urbanity