اریحالغتنامه دهخدااریحا. [ اَ ] (اِخ ) اریخا. اریحه . لغتی عبرانی است و آن نام مدینه ٔ جبارین غور در سرزمین اردن شام است ، بین آن و بیت المقدس سواره یکروز راهست و راه آن از جبال
اریحالغتنامه دهخدااریحا. [ اَ ] (اِ) نوعی گل که شکوفه ٔ آن چلیپاشکل و اصل آن از سوریه و فلسطین است و نام علمی آن ((اناستاتیکا هِرکونتینا)) است .
اریحالغتنامه دهخدااریحا.[ اَ ] (اِخ ) قصبه ٔ کوچکی در قضای ادلب از ولایت و سنجاق حلب قریب 8 هزارگزی جنوب ادلب در دامنه ٔ جبل زاویه واقع است . هوای آن بسیار خوب است ، باغ ها و باغ
أَرْحَامَکُمْفرهنگ واژگان قرآنرحمهايتان-رابطه خويشاونديتان (رحم در اصل به معناي محل نشو و نماي جنين در شکم مادران ميباشد بعدها در معناي قرابت و خويشاوندي استعمال شد ، چون خويشاوندان همه در
راحابلغتنامه دهخداراحاب . (اِخ ) زن اریحائی که به راحاب زانیه مشهور بود و چنانکه از کتاب مقدس مستفاد میشود وی خبر قوم اسرائیل را شنید و دانست که خداوند همواره با ایشان است و عمل
عاریلغتنامه دهخداعاری . (اِخ ) محمدبن ابراهیم بن عبدالرحمان الاریحاوی عاری در سالهای 1018 - 1199 هَ . ق . می زیست و یکی از فقها و مفتیان بود. (الاعلام زرکلی ).
اریحهلغتنامه دهخدااریحه . [ اَ ح َ ] (اِخ ) قریه ای است در دومیلی مغرب اریحا و دارای دویست تن سکنه ٔ عرب . رجوع به اریحا شود.
بارتیماوسلغتنامه دهخدابارتیماوس . (اِخ ) پسر تیماوس و او شخصی کور بود که عیسی او را در نزد اریحا بینائی بخشید. (مزامیر 10 : 46) (از قاموس کتاب مقدس ).